پیروزی بزرگ در عراق قسمت دوم وسوم

درخواست مذاکره امریکا با ایران دو بعد داشت، یک بعد سیاسی که همه آن را مشاهده کردند و بعد دیگر، بعد نظامی و پشت پرده بود که کمتر کسی از آن مطلع است. زلمای خلیل‌زاد سفیر امریکا در عراق نتوانست ارتباط خوبی با مقامات ایرانی بگیرد و بعد

از او رویان کروکر وارد بغداد شد که پیش از این در افغانستان حضور داشت و توانسته بود در مبحث مبارزه با طالبان و القاعده نظر ایرانی‌ها را جلب کند و دیدارهای پشت پرده متعددی در این مورد داشته باشد. کروکر با حسن کاظمی قمی سفیر وقت ایران در عراق، که در دوره حضور کروکر در افغانستان سرکنسول ایران در هرات بود، دو بار در دفتر نوری مالکی نخست‌وزیر این کشور دیدار کرد، اما این دیدار هیچ وقت به آن نتیجه دلخواه نرسید، چرا که هیات امریکایی باید برای حصول نتیجه دلخواه، راهی تهران می‌شدند و عرض ادب می‌کردند. هیچکس محتوای این دیدار را متوجه نشد، جز اشاره‌ای که چند وقت پیش سردار سلیمانی در این مورد داشت!!

باراک اوباما رئیس‌جمهور جدید امریکا، با شعار پایان حضور در عراق توانست نظر مردم این کشور را جلب کند و از سال 2010 امریکایی‌ها در رایزنی‌های فشرده خود با مقامات دولت جدید عراق و همچنین ایران، تصمیم به خروج از عراق گرفتند و قرار شد آرام آرام زمام امور به نیروهای امنیتی عراقی سپرده شود و این بزرگ‌ترین شکست و ناکامی برای ژنرال چهار ستاره امریکای، یعنی دیوید پترائوس بود که کینه این شکست را در هنگام حضور در سازمان سیا با سازماندهی داعش در عراق علنی کرد. پترائوس از سال 2007 وارد عراق شد و در دوره حضور او، اشغالگران امریکایی بیشترین مصیبت‌ها و مشکلات را دچار شدند. اما پیش از امریکایی‌ها، این انگلیسی‌ها بودند که تصمیم به ترک عراق گرفتند. گردون براون نخست‌وزیر وقت انگلیس در تاریخ 10 اردیبهشت سال 1388/ 30 آوریل 2008 اعلام کرد که نظامیان این کشور از عراق خارج می‌شوند و کنترل بصره به امریکایی‌ها واگذار کرد.

همزمان با عملیات «سپیده دم نو» که با آغاز شروع خروج اشغالگران امریکایی از عراق به دستور رابرت گیتس شروع شد، موج جدید و اصلی حملات تروریستی در عراق شکل گرفت. تا پیش از این، حملات گروه‌های مسلح متوجه به نظامیان امریکایی بود، اما از 30 خرداد 1389 و با حمله گروهک موسوم به دولت اسلامی به بانک مرکزی عراق، موجی از عملیات‌های کور و ترور در عراق شروع شد، این حمله به باور بسیاری از طرف سازمان اطلاعات مرکزی امریکا و پنتاگون طراحی شده بود تا دولت نوپای عراق را به چالش کشیده و ضرورت حضور امریکا در عراق را دو چندان نشان دهد. اما این موضوع مانع از این نشد که امریکایی‌ها از عراق خارج نشوند و با تکمیل خروج آنها از عراق، در سال 2012، موج جدیدی از تحرکات تروریستی، از طرف تروریست‌هایی که پیش از این در زندان بوکا در نزدیکی بغداد گرد هم آمده بودند، این کشور را در بر گرفت.

در حالی که امریکایی‌ها عراق را ترک می‌کردند، دولت مرکزی این کشور تلاش کرد با استفاده از پتانسیل‌های داخلی ساختار امنیتی و نظامی خود را بار دیگر شکل دهد و در این میان از کمک بی‌دریغ ایران بهره‌مند بود. از سال 2012 تا امروز، ایران و امریکا بارها و بارها در عراق مچ انداختند و هر بار این ایران بود که پیروز میدان شد. ژنرال پترائوس پس از ترک منطقه سبز بغداد و حضور در ساختمان مرکزی سیا، تمام داشته‌های خود در طول سال‌های حضور در عراق را جمع کرد تا انتقام بگیرد، آنچه او شروع کرد هر چند با خروج ناگهانی‌اش از سازمان سیا بلاصاحب ماند، اما چون تایید باراک اوباما را برای فشار بر ایران داشت، در دوره رئیس بعدی سیا نیز ادامه یافت. آنچه غربی‌ها به آن بهار عربی می‌گفتند نسیم‌هایش در عراق هم وزیدن گرفت، اما به دلیل برنامه‌ریزی بسیار سنگین قبلی در سوریه، این نسیم در سوریه به طوفانی تبدیل شد که معادلات بسیاری را به هم ریخت.

تروریست‌های حاضر در زندان بوکا، به سوریه منتقل شدند تا در شرق این کشور که از دیرباز محل رفت و آمد تروریست‌های القاعده بود، بنیان جدیدی ریخته شود. فتنه‌ای که شکل‌دهی آن فقط از عهده سازمان‌های اطلاعاتی بزرگ و پشتوانه مالی کشورهای عرب بر می‌آمد. قرار شد مدلی از شکل‌گیری طالبان در افغانستان در سوریه و عراق هم بنیان گذاشته شود. هدایت و تشکیل ساختارها با امریکا و انگلیس، پول با قطر، عربستان و امارات و حمایت لجستیک نیز از طرف ترکیه و اردن و تا اندازه‌ای عربستان باید صورت می‌گرفت. هدف هم مشخص بود، ایران حالا در عراق حضور داشت و سوریه امن می‌توانست ساحل مدیترانه را بیش از همیشه در دسترس ایرانی‌ها قرار دهد، باید این دسترسی قطع می‌شد...

اینجا ایران و دوستان عراقی‌اش باید تاریخی‌ترین نقش خود را بازی می‌کردند. بعثی‌های فراری که در گروه‌های مختلف دسته‌بندی شده بودند، حالا با مرجعیت ابوبکر البغدادی نقش‌آفرینی می‌کردند، از سوی دیگر، در حوزه سیاسی نیز استان‌های سنی‌نشین باید سیاست‌مداران بعثی را وارد عمل کرده و با یک بازی دقیق که همزمان در آنکارا، امان، ریاض، دوحه و در نهایت منطقه سبز بغداد تدارک دیده می‌شد، به حضور دولت دمکراتیک و نظام سیاسی جدید در عراق پایان داده می‌شد. امریکایی‌ها از این مطلب دو خواسته داشتند، یا در سکوت و انفعال و اقدام دیرهنگام آنها بغداد و نظام سیاسی عراق سقوط می‌کرد که بار دیگر این اجازه را به آنها می‌داد تا در نقش منجی ظاهر شوند، یا آنکه دولت مرکزی و ارتش عراق مقاومت می‌کردند که باز هم فرصت برای مداخله آنها فراهم بود. به باور آنها، هر وضعیتی که روی می‌داد بازی به نفع آنها تمام می‌شد.

از اواسط سال 2011 تا نوامبر سال 2012، دیوید پترائوس تمام جلسات مهم بعثی‌های فراری، تروریست‌های موسوم به دولت اسلامی عراق، سیاسیون مخالف دولت مرکزی را مدیریت می‌کرد. این نشست‌ها که ابتدا در امان برگزار می‌شد، با پیوستن مسعود بارزانی به آن کم‌کم در مناطق مختلف شمال عراق نیز برگزار می‌شد. دولت ترکیه با این توهم که دولت مرکزی عراق به‌زودی سرنگون خواهد شد و شمال عراق برای ارتش این کشور لقمه سهل‌الوصولی است هم بازی‌هایش را شروع کرد. در تمام سال‌های 2011 و 2012، هزاران نفر از عراقی‌های تازه‌ جذب‌شده با کمک دلارهای نقدی سعودی به سوریه رفتند تا در کمپ‌های دولت اسلامی عراق آموزش ببینند و در روز مبادا در ترکیب جدید وارد عراق شوند. مسعود بارزانی که از این وضعیت ترسیده بود و ابتدا به این جمع راهش نمی‌دادند خواست از ایران استفاده ابزاری کند، اما ایرانی‌ها خیلی زود به او فهماندند که در مورد عراق، همه چیز از دروازه بغداد عبور می‌‌کند.

آنچه در طول‌ سال‌های بعد در عراق روی داد، نه یک مساله عادی بود. ده‌ها هزار تروریستی که اکنون در شرق و شمال سوریه حضور داشتند، با استفاده از باگ‌های امنیتی و همچنین صدها میلیون دلاری که آن روزها بندر بن سلطان در تویوتاهای اهدایی به داعش پنهان کرده بود، باید مانند سیل وارد عراق می‌شدند. همه اهداف مشخص بود و حرکتی که داعش در شمال و غرب عراق برای رسیدن به پایتخت کرد، همان حرکتی بود که منافقین در تابستان سال 1367 برای رسیدن به تهران انجام داده بودند، اما یک تفاوت عمده در عراق و ایران بود، در ایران حتی آن روستایی مرزنشین نیز حاضر به پذیرش منافقین نشد و از همان روستای اول راه را بر آنها سد کردند، اما در عراق تعداد منافقین بسیار زیاد بود و این هم دلیلی خاص داشت. تروریست‌ها با اشغال باورنکردنی موصل به سمت شهرهای دیگر راه افتادند.

غارت انبار شرکت تویوتا در موصل و انبارهای بزرگ سلاح و مهمات ارتش عراق، بالغ بر 8 هزار خودروی نو را در اختیار تروریست‌ها قرار داد، داعش که در کمتر از یک هفته نزدیک به 8 میلیارد دلار اسلحه را از زرادخانه ارتش عراق غارت کرده بود، به ناگهان به یکی از قوی‌ترین ارتش‌های جهان تبدیل شد که فقط نیروی هوایی و دریایی نداشت، وگرنه به لحاظ زرهی، تجهیزات ضدزره، لجستیک، حمل و نقل، ارتباطات و تسلط بر منابع مهم درآمدی، همه چیز داشت. همین منابع بودند که تروریست‌های داعشی را به این توهم وادار کرد که اگر بخواهند، می‌توانند همه عراق را خیلی زود اشغال کنند. شهرهای فلوجه و الرمادی همزمان با موصل سقوط کرد، اما آنها برای اشغال دیگر شهرها مانند سیل روی جاده‌ها راه افتاده و در حالی که تمرکز ارتش و نیروهای امنیتی و سیاسی این کشور به هم خورده بود، شهرها یکی پس از دیگری سقوط می‌کرد و امریکایی‌ها نیز در منطقه سبز بغداد با پهپادها و عوامل اطلاعاتی خود، خبرهای مسرت‌بخش را می‌شنیدند.

اما آنها حساب یک چیز را نکرده بودند و آن هم عناصر اطلاعاتی و امنیتی قدرتمند ایران بود که از همه چیز خبر داشتند، ولی کسی باورش نمی‌شد. شاید این موضوع را چند سال پیش گفته باشیم که ایرانی‌ها اطلاعات دقیقی از نشست‌ها در امان، آنکارا و حتی شمال عراق داشتند و در این مورد بارها و بارها خبرهای پراکنده‌ای را منتشر می‌کردند. در حالی که دولت عراق غافلگیر شده بود، اما در تهران همه چیز برای اعزام به عراق آماده بود. ارتشی که پیش از سقوط رژیم بعث برای جنگ با صدام آموزش دیده بودند و پس از اشغال عراق تجربه گرانبهایی از جنگ با اشغالگران امریکایی داشتند، در قالب فرماندهانی جدید خیلی زود قد علم کردند. از تهران سیل کمک‌ها راهی عراق جنگ‌زده شد، مرجعیت فتوای جهاد داد و ده‌ها هزار داوطلب برای آموزش راهی پادگان‌ها شدند. اما تا زمان آماده شدن این نیروها، باید اقدامات سریع و وسیعی صورت می‌گرفت.


چاپ   ایمیل

نظرات (0)

دارای رتبه 0 بواسطه 5 بر اساس 0 رأی
نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان -
امتیاز مطلب :
0 Characters
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما