عربستان قبل و بعد از مرگ خاشقجی

رویدادها و اتفاقاتی که در طول سال‌های گذشته در منطقه آسیای غربی روی داده، در بسیاری از موارد خارج از اراده ایران، اما در راستای منافع این کشور بوده است. اتفاقاتی مانند حمله صدام حسین به کویت، حمله امریکا به افغانستان و سرنگونی طالبان،

حمله عربستان به یمن، سرنگونی برخی از رژیم‌های دیکتاتوری در منطقه، سرنگونی بمب افکن روسی توسط جنگنده ترک، سرنگونی ایلوشین روسی در پی اقدام جنگنده‌های اسرائیلی و در نهایت هم تکه‌تکه کردن جمال خاشقجی نویسنده و از حامیان سرسخت رژیم سعودی. همه این اتفاقات و رویدادها را کنار هم بگذارید و بعد به تحلیل شرایط بپردازید که ایران در این سال‌ها چگونه بر اثر حوادث و رویدادهایی که خارج از قوه و توانش بوده توانسته موقعیت مناسبی را برای عرض اندام پیدا کند و نفوذ و حضور منطقه‌ایش را گسترش دهد. سران تهران اگر میلیاردها دلار هم هزینه می‌کردند نمی‌توانستند یکی از این رویدادها را بر حسب اراده خود تدارک دیده و به آن جامه عمل بپوشند. آخرین مورد از این فهرست یعنی کشتن جمال خاشقجی، از آن دست رویدادها و اتفاقاتی است که جمهوری اسلامی در خواب هم انجام شدن آن را نمی‌دید.

به باور من، آنچه که در این حادثه روی داده، بی‌شباهت به حمله صدام حسین به کویت نیست. در حمله عراق به کویت گفته می‌شد که صدام پیش از حمله مجوز شفاهی سفارت امریکا را گرفته بود! اما پس از اشغال این کشور، امریکایی‌ها به سرعت علیه بغداد موضع‌گیری کردند و یکی از بزرگ‌ترین لشکرکشی‌های تاریخ را در آسیای غربی به راه انداختند. حالا هم باید از همین زاویه به این موضوع نگاه کرد. بدون شک بن‌سلمان برای از میان برداشتن یک نویسنده در قامت جمال خاشقجی که عقبه‌اش در میان لیبرال‌ها و نئولیبرال‌های امریکایی‌ است، یک چراغ سبز گرفته است. اگر این شایعه که می‌گویند داماد دونالد ترامپ در یک مورد اطلاعاتی از معارضان و مخالفان حکومت سعودی به بن سلمان داده، واقعیت داشته باشد، باید گفت که امریکایی‌ها دام بسیار خطرناکی را برای ولیعهد خام و بی‌تجربه سعودی پهن کرده و او هم بی‌محابا در این دام افتاده است. من نمی‌دانم این حرف تا چه اندازه سندیت دارد، اما نمی‌توانم باور کنم که امریکایی‌ها فکر چنین افتضاحی تا این میزان را کرده باشند، قتل یک نویسنده در کنسولگری خود کشوری با موقعیتِ ترکیه که اختلافات بسیاری هم با ریاض دارد و هم با واشنگتن اصلا کار عاقلانه‌ای نبود، چرا که می‌شد بسیار تمیزتر از این کار کرد.

همانگونه که گفته شد، این یک هدیه و یا همان «تیر غیبی» بود که در این موقعیت نصیب ایران شده است. محمد بن سلمان بدون هیچ شک و شبهه‌ای در این قتل نقش دارد و دولت ترکیه هم در این مورد اسناد متقنی دارد و سعودی‌ها نمی‌توانند منکر آن شوند. اما هدف امریکایی‌ها از گستردن چنین دامی چیست؟ چرا آنها باید یک خامِ مبهوتِ قدرتی مانند ولیعهد سعودی را که مانند موم در دست آنها قرار دارد، اینگونه تحت فشار قرار دهند؟ به‌نظر می‌رسد که برخی در دولت امریکا مانند جرار کوشنر بر آن بوده‌اند تا به بن سلمان برای از میان برداشتن مخالفانش کمک کنند، اما او گل به خودی زد و بهانه را دست آن بخش از مسوولان امنیتی امریکایی داد که بر این باور بودند که بن سلمان فرد مناسب برای اداره آینده عربستان نیست، او با سیاست‌هایی که در پیش گرفته بود، در واقع یک خطر عمده برای منافع امریکا به شمار می‌رفت. بسیاری از دوستان امریکا مانند محمد به سلطان، بندر بن سلطان، متعب بن عبدالله و ده‌ها شاهزاده دیگر که نفوذ و حضور بسیاری در ساختار سیاسی و امنیتی این کشور داشتند، به دستور او از کار برکنار شده و هر کدام مانند یک بمب ساعتی در گوشه‌ای منتظر فرصت هستند تا انتقام خود را بگیرند.

بن سلمان در حوزه منطقه‌ای هم درست کار نکرد، حمله به یمن و ایجاد باتلاقی که هیچ امیدی برای خروج از آن وجود ندارد مشکلات بسیاری را برای امریکایی‌ها ایجاد کرده است، رفتار او در برابر قطر و درخواست برای اشغال کویت، نشان داد که او نمی‌تواند سکاندار امنیت و آرامش در عربستان باشد، بنابراین بهتر است او برداشته شود. شاید بن سلمان در این شرایط هم این شانش را داشته باشد که در یک معامله سنگین و عجیب با امریکایی‌ها تا زمان مرگ نهایی پدرش در قدرت بماند و با باجی که به دولت ترکیه می‌دهد، این پرونده را به گونه‌ای مختومه کند، اما این ختم کلام نیست. بن سلمان دیگر آن فردی نخواهد بود که بتواند در قامت پادشاه یا ولیعهد در جهان امروز سفر کند، رایزنی کند و به مبادله و معامله در حوزه سیاست و اقتصاد بپردازد.

بن‌سلمان حالا یک مهره سوخته به شمار می‌رود که نبودش بهتر از بودنش است و اینکه سرنوشت نهایی او چه خواهد شد، به بخش دیگر بازی و معاملات پشت پرده مرتبط است. اما بخش دیگر این بازی، به دوستان جمال خاشقجی بر می‌گردد که هر دو در خارج از اراده ریاض، آنکارا و واشنگتن قرار داشته و بازی می‌کنند. جمال خاشقجی نماینده تفکر لیبرالیسم در عربستان و بخشی از جهان عرب بود، او به همان میزان که به عروبیت باور داشت، دنبال تفکرات لیبرالی هم بود. در طول دو دهه گذشته او به نمایندگی از خاندان سعودی در بسیاری از اتاق‌های فکر، نشست‌ها و کنفرانس‌ها حضور پیدا کرده بود و با گروه بی‌شماری از همفکران خود در کشورهای مختلف ارتباط داشت. او ماموریت داشت تا این نظریه‌پردازان، نویسندگان و روزنامه‌داران و صاحبان شبکه‌های خبری را به لحاظ مالی تغذیه کند و به همین دلیل ارتباط بسیار گسترده‌ای با آنها برقرار کرد. این افراد، پس از دو دهه ارتباط با خاشقجی نمی‌توانند به سادگی از سرنوشت او سر باز زنند و دنبال این هستند که بدانند بالاخره چه می‌شود. این طیف، همان کسانی هستند که که مخالف صددرصد ترامپ و سیاست‌های او به شمار می‌روند و حالا هم می‌خواهند به ترامپ فشار وارد کنند که از حمایت بن سلمان دست بردارد. بخشی از رسانه‌های امریکایی نه به خاطر خون خاشقجی، که برای انتقام از ترامپ وارد معرکه شده و سرنخ را گرفته‌اند، چرا که به باور آنها، ترامپ و خانواده‌اش تجارت مافیایی با خانواده سعودی و بن سلمان داشته‌ و درند و حالا باید تقاص این کار را هم پس بدهند.

به‌عنوان مثال، نیکلاس کریستف در روزنامه نیویورک تایمز مطلبی در همین مورد نوشته است که در بخشی از آن می‌خوانیم: «ما نیازمند بررسی بین‌المللی شاید با نظارت سازمان ملل درباره آنچه برای جمال اتفاق افتاده است هستیم. در آمریکا ما باید این را بررسی کنیم که آیا سعودی‌ها با صرف هزینه به دنبال اعمال نفوذ روی خانواده‌ ترامپ بوده‌اند یا خیر؛ هزینه‌هایی همچون مبلغ ۲۷۰ هزار دلاری که یک شرکت لابی‌گری در اوایل ۲۰۱۷ به نفع عربستان در هتل ترامپ در واشنگتن صرف کرد. واشنگتن پست گزارش داد: رزرو سعودی‌ها در ترامپ شیکاگو از نیمه نخست ۲۰۱۶ تا نیمه نخست سال جاری ۱۶۹ درصد افزایش یافته است و مدیر هتل ترامپ در نیویورک به سرمایه‌گذاران گفته که درآمدهای این هتل به دلایل متعددی افزایش یافته از جمله سفر دقیقه ۹۰ ولیعهد عربستان به نیویورک. چنانچه عربستان سعودی نمی‌تواند نشان دهد که جمال صحیح و سالم است کشورهای ناتو باید در کنار یکدیگر اقدامی یکپارچه به عمل آورده و سفرای سعودی را اخراج و فروش تسلیحات را تعلیق کنند. ایالات متحده باید براساس قانون مگنتیسکی تحقیقاتی را آغاز کند و خود را برای اعمال تحریم علیه مقام‌هایی حتی تا سطح ملک سلمان آماده سازد.»

این نوع نگاه و رفتار در سطح رسانه‌های امریکایی در طول روزهای گذشته علیه خانواده سعودی و ترامپ به شدت افزایش یافته است. لیبرال‌ها و نئولیبرال‌های امریکاییِ مخالف ترامپ، می‌خواهند ریشه‌های ارتباطات اقتصادی او را قطع کنند و فشارهای آنها به‌گونه‌ای شده که در بالا ملاحظه می‌کنید، دعوت از ناتو علیه عربستان، دقیقا همان ادبیاتی است که در در سال 1990 در زمان اشغال کویت توسط رژیم بعث عراق شاهد آن بودیم. این ادبیات اصولا بی‌سابقه است و هیچ رسانه امریکایی در طول این سال‌ها اینگونه به صراحت علیه خاندان سعودی قلم نزده است. این چند خط را از روزنامه آبزرور بخوانید:

« عربستان به دلیل داشتن صدایی قوی در منطقه علیه ایران در مرکز توجهات سیاست خارجی ترامپ قرار دارد و رئیس جمهوری آمریکا اتهامات علیه ریاض را بیشتر یک اسباب زحمت می‌داند تا یک تغییر دهنده بازی. اخیرا نیز، جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا به ادعاهای مربوط به توطئه علیه عربستان دامن زده و گفت که آنکارا و ریاض مدت‌هاست که رقیب هستند و شاید نوعی «عملیات» رخ داده باشد. روابط خانواده ترامپ با محمد بن سلمان فراتر از دیدگاه مشترک دو طرف درباره ایران است. جارد کوشنر، داماد ترامپ روابط شخصی و گرمی با شاهزاده سعودی دارد و مایک پامپئو، وزیر امور خارجه آمریکا نیز ده‌ها ساعت با شاهزاده عرب در دیوان یا همان چادر صحرایی وقت گذرانی کرده و حتی برای آخر هفته‌ها در آن، جاخوش کرده است.»

متاسفانه، در ایران آنگونه که باید در مورد این حادثه کارشناسان صحبت نکرده و یا نمی‌کنند، اما به‌نظر من، باید تاریخ معاصر عربستان را به پیش از مرگ و بعد از مرگ جمال خاشقجی تقسیم کرد. این یک واقعیت است که سعودی‌ها با همه تهدیداتی که می‌کنند، چاره‌ای جز قبول کردن آن ندارند. تهدید آنها برای رساندن بهای نفت به 200 دلار، وضعیت ترامپ را وخیم‌تر خواهد کرد...!


چاپ   ایمیل

نظرات (0)

دارای رتبه 0 بواسطه 5 بر اساس 0 رأی
نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان -
امتیاز مطلب :
0 Characters
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما