شاید این فرصتی باشد، پیرامون مشکلات کشور

فشار اقتصادی و تنش در بازار به همراه جنگ روانی دشمن و از دست رفتن روحیه مقاومت و خودباوری در میان بخش عمده‌ای از مسوولان و طیفی از مردم باعث شده تا شاهد روزها و شاید هم ساعت‌های عجیبی در کشور باشیم، روزهایی که هر چه به آن عمیق‌تر نگریسته می‌شود به

جای ناامیدی باید به آن امیدوار بود، اما این امیدواری باید شروطی داشته باشد تا بتوان با آن از این روزها به فرداهای روشن‌تر گام گذاشت. خبرها را همه می‌دانیم و مطلع هستیم که چه خبر است، پول ملی در طول هفت سال گذشته به نحو غیرقابل باوری سقوط کرده و شاید این سقوط ادامه هم داشته باشد. نگارنده بارها و بارها در مورد دلایل مشکلات این روزهای کشور نوشته‌ام و اگر باز هم بنویسم، کم است.

با این حال اشاره‌ای گذرا به دلیل یا دلایل اصلی مشکلات کرده و بعد چند نکته را تلخیص مورد اشاره قرار خواهم داد. مشکل اصلی کشور ما،

1) ساختار اشتباه اقتصادی

2) تعدد تصمیم‌ گیران

3) حکومت پیرمردها در حوزه اقتصاد

4) حضور بی‌سوادها در حوزه اقتصاد

5) رانتینره شدن اقتصاد

6) فساد مالی گسترده که بدون شک از آنها باخبرید اما سند ندارید چون دزدها معمولا چند گام از قضات جلوتر هستند

7) توله‌ آقازاده‌هایی که سر از تخم درآورده و از سفره انقلاب دنبال ارث پدرشان هستند و به کم هم راضی نیستند

8) بی‌اعتمادی میان مردم و حاکمیت که باعث شکاف روزافزون میان این دو شده است

9) بیچارگی بخش تولید در برابر مافیای خونخوار واردکنندگان

10) هزینه بالای تولید در کشور در مقابل کشورهای همسایه

11) شاید مهمترین عامل، وابستگی به نفت.

البته اقتصاد کشور آفت‌های دیگری هم دارد که یکی از آنها چند جبهه بودن تیم اقتصادی دولت‌ها است. به‌جز دولت مرحوم هاشمی و سیدمحمد خاتمی که انسجام نسبی داشتند، تیم اقتصادی دولت مهرورز کلا اقتصاد را متعلق به الاغ می‌دانستند و تیم دولت تدبیر و امیدیون نیز چنان آشفته است که گفتنش در این چند خط نشاید، اما به یاد داشته باشید که تصمیم‌گیر اصلی دولت روحانی رئیس دفتر ایشان است که قدرت وتوی وحشتناکی دارد، جهانگیری، نوبخت، نهاوندیان، رئیس بانک مرکزی، وزیر اقتصاد که در این دولت اصلا نداریم، وزیر صنعت و معدن که اصلا نمی‌داند اقتصاد چیست و اتاق ایران و تهران که همه برای خودشان پادشاهی هستند و کسی را قبول ندارند. با این آشفته بازارِ حاضر در کشور همین که در این چند سال دوام و بقایی هم بوده، از عجایب روزگار است که البته همه می‌دانند که نفتی صادر می‌شد، پولی می‌آمد و همه شکاف‌ها را پر می‌کرد، حالا پول نیست شکاف‌ها خودشان را نشان داده‌اند.

واقعیت این است که من چیز زیادی از اقتصاد سر در نمی‌آورم، اما از بس در طول چند سال گذشته رصد و بررسی کرده‌ام به چیزهایی رسیده و چون تاریخ خوانده‌ام آن را به تاریخ گذشته و آینده پیوند داده تا به این نتیجه برسم که شاید این آخرین فرصت ما برای ترمیم باشد. متاسفانه در کشور ما دولت فقط بر 50 درصد اقتصاد کنترل دارد و بقیه جزایری مستقل هستند که می‌برند و می‌دوزند و به کسی هم پاسخگو نیستند. در دهه‌های گذشته نفت صادر میشد و پولی که وارد کشور می‌شد به جای مالیات بسیاری از مردم و نهادهای اقتصادی هزینه می‌گردید و هیچ وقت این پول به شکل دقیق در زمینه توسعه زیرساخت‌های کشور هزینه نشد.

با این حال، باور دارم که آنچه در حال حاضر به آن دچار هستیم، فرصتی بی‌نظیر برای ما است. هیچ وقت در طول چند دهه گذشته در جمهوری اسلامی ایران عزم و انگیزه برای مبارزه با فساد تا این اندازه وجود نداشته است. باید مطالبه‌گری صحیح در این مورد ادامه یابد تا کلیت حاکمیت ناچار به شفاف سازی گردد. اینکه مردم ندانند کی از کجا آورده و کجا خرج کرده باعث می‌شود تا دزدهای سرگردنه بگیری در این کشور رشد کنند که پولی که دزدیده‌اند بودجه عمرانی 10 سال استانی مانند ایلام یا چهار محال بختیاری است. اتفاقات این روزها، فشار بر مسوولان برای گرفتن دزدها و برچیدن بساط مافیایی بسیاری از آقازاده‌ها و رانت‌خوارها را باعث شده که باید آن را به فال نیک گرفت.

اما نکته بعد، باید خدا را شکر کرد که امریکایی‌ها آن اندازه به ما فشار وارد کردند که به اقتصاد بدون نفت هم فکر کنیم. این نفت نزدیک به یک قرن است که اصولا ایرانی‌ها را مشتی تنبل، بیکاره و بی‌ برنامه بار آورده است. باید از آنچه پیش آمده نهایت بهره‌برداری را کرد تا طلای سیاه به جای آنکه پولش حقوق و مزایای این و آن شود و بخشی نیز در صرافی‌ها برای خوشگذرانی از ما بهتران در خارج از کشور گردد، در توسعه زیرساخت‌های کشور هزینه شود تا هم ارزش افزوده بیشتری به دست بیاید و هم اینکه اشتغالی ایجاد گردد. برای رها شدن از شر نفت، باید لحظه‌شماری کرد و دولتمردان و کلیت حاکمیت حالا که مردم در حال کشیدن سختی هستند، باید نفت را ردیف‌های بودجه خارج و آن را به صندوق واقعی توسعه ملی برای ایجاد شغل برای جوانان اختصاص دهد.

دیگر آنکه، همانگونه که چند ماه پیش در ضمن یادداشتی تاکید کردم، باید اعتماد میان مردم و حاکمیت به شکل بسیار خوبی احیا شود. شاید عده‌ای همین الان پیام بدهند که نه هیچ مشکلی وجود ندارد، بنده یک شهروند عادی هستم که روزانه بارها سوار تاکسی شده، به مغازه رفته و با مردم معاشرت می‌کنم. این شکاف را با همه وجود احساس می‌کنم. نباید کلاه سر خودمان بگذاریم و سرمان را زیر برف کنیم که هیچ خبری نیست. مردم به دلیل رفتار آقازاده‌ها و پیرمردهای تکراری که 40 سال است حرف‌های تکراری و شعارهای تکراری سر می‌دهند، زده شده‌اند و نیاز است با دقت بیشتری با آنها برخورد شود. مهمترین راهکار این است که تریبون صدا و سیمای همیشه مخرب را از دست یک عده کاسب گرفت و به مردم داد نه اینکه مردم را با دوربین تلویزیون چند بخش کرد...

آخرین موضوع ارتباط تنگاتنگی با موضوع پیشین دارد. اگر اعتماد عمومی جلب شود، با توجه به نقدینگی گسترده‌ای که در کشور وجود دارد و همچنین میلیاردها دلاری که ملت در خانه‌اشان پنهان کرده تا ورشکست نشوند، به راحتی می‌تواند رونق اقتصادی ایجاد کرد. حجم وحشتناک نقدیندگی در کشور مانند بمب ساعتی عمل می‌کند، اگر دلار را 25هزار تومان هم برسانند، باز هم نمی‌شود 5درصد نقدینگی را جمع کرد، این پول‌ها باید تجمیع شده و در بخش‌های مولد و با مدیریت صحیح سرمایه‌گذاری شوند تا نتیجه درستی از آن عاید شود. خلاصه آنکه اقتصاد یک علم است، نمی‌شود به شکل محفلی و دوستانه با آن برخورد کرد. تحریم‌ها به باور من بسیار هم خوب هستند، به شرط آنکه عده‌ای زالوصفت منتظر کاسبی با آن و خون مردم را در شیشه کردن نباشد.


چاپ   ایمیل

نظرات (0)

دارای رتبه 0 بواسطه 5 بر اساس 0 رأی
نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان -
امتیاز مطلب :
0 Characters
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما